According to Quran (Al-Baqara, 256): "There is no compulsion in religion. The right direction is henceforth distinct from error. And he who rejects false deities and believes in Allah has grasped a firm handhold which will never break. Allah is aware."
A forced religion is of no value. Thus, if people do not want a religious government, we can not force them to do so. Regarding the second part of the question:The prophet did not establish a religious government until people accepted having a religious government. Imam Ali did the same. He never forced people nor did he fight with sword for taking the government.
سؤال : از شما چند سؤال داشتم :
1 - اگر مردم بخواهند دين از حكومت جدا شود آن وقت تكليف چيست ؟
2 - در زمان پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) اگر مردم نمي خواستند حكومت ديني تشكيل شود آيا باز هم اين بزرگواران حكومت ديني تشكيل ميدادند؟
3- آيا مسئله ولايت فقيه امري است كه در يك حكومت ديني بايد باشد يا تحقق حكومت ديني بدون ولي فقيه امكان پذير است ؟
و بعد از اين سه سؤال از شما ميخواهم كه از نظر خود پنج كتاب را كه در مورد اسلام و اسلام شناسي و برتري آن بر ديگر اديان خوب هستند به من معرفي كنيد.
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
1- براساس آيه شريفه : (لا اكراه في الدين ) هيچ امري از امور دين اعم از اصول و فروع آن نبايد با اكراه و اجبار باشد و اصولا دين اجباري ارزشي ندارد. بنابراين هرچند حكومت و تدبير امور جامعه در بافت بسياري از احكام ديني ملحوظ شده است و اسلام نسبت به آن ، رهنمودها و ارشاداتي دارد، اما نه به شكل اجباري و با زور، بلكه با درايت و ايمان و رغبت مردم . پس چنانچه مردم از دستورات ديني و از آن جمله ، ارشادات حكومتي آن روگردان شدند هيچ مقامي نمي تواند و حق ندارد مردم را با زور و اكراه به حكومت ديني ملزم نمايد، بلي در اين صورت وظيفه عالمان و دانشمندان ديني فقط ارشاد مردم و بيان حقايق ديني براي آنها است .
2 - پيامبراكرم (ص ) تا زماني كه قدرت مردمي پيدا نكرده بودند اقدام به تشكيل حكومت ديني ننمودند و حضرت امير(ع ) نيز اگر جريان سقيفه و اغفال مردم پيش نيامده بود قطعا متصدي خلافت و حاكميت ديني ميشدند، اما هنگامي مردم - جز عده اي خاص از بني هاشم و خواص اصحاب - با آن وضعيت آن حضرت را تنها گذاشتند، حضرت تكليف ديگري پيدا كردند، و هيچگاه براي به دست گرفتن حكومت به زور شمشير و سلاح متوسل نشدند.
3 - به نظر اينجانب روح ولايت فقيه جز نظارت فقيه - به عنوان كارشناس و متخصص احكام ديني - بر قوانين جاري كشور نمي باشد .و دخالت فقيه در ساير امور حاكميت كه تخصصي در آنها ندارد صحيح نيست و دليلي هم ندارد. پس اگر بخواهيم حكومتي ديني باشد قاعدتا بايد قوانين آن ، ديني باشد و ديني بودن قوانين نياز به كارشناس و متخصص دارد، و طبعا از اين جهت نظارت فقيه بر قوانين مطرح ميشود.
ضمنا براي منظور شما كتابهاي مرحومين علامه طباطبايي و شهيد مطهري و نيز كتابهاي : "از آغاز تا انجام " و "اسلام دين فطرت " اثر اينجانب - كه در سايت من موجوداست - مفيد خواهد بود.