Abdullah Nouri Opposes Post-Election Crackdown in Iran


[Excerpt-See URL for full text]

Although in recent years I witnessed the undoing of many of the accomplishments of both Islam and the revolution, I still held out hope that this election would at least guarantee basic freedoms and prevent any further damage. To maintain this basic freedom, the dignified and enlightened people of Iran cooperated fully with the government, despite insurmountable problems.

They accepted the vetting of candidates by the Guardian Council and voted for one of the four approved candidates. By their sincere presence and unprecedented turnout in the elections, they tried to prevent further damage to and destruction of our beloved Iran.

Alas, many voters today feel that even their vote has been disregarded. They feel that they have been deceived, and the price of this deception is the government's disgrace and dishonesty. They expected the officials responsible to respect and oversee the people's vote, despite all the restrictions in the elections. Especially in a regime purporting to be a religious democracy and claiming validation by public election. Instead, the nation's monumental showing was rewarded by the announcement of a result that was not only rejected by some of those competing in the election but was also the cause of much distress to a large number of people.

Today millions of Iranian voters, both inside and outside of Iran, believe that those responsible for the election have committed an enormous transgression in the form of a lie, a lie as big as Iran itself. Additionally, they are guilty of breaching the people's trust.

Apparently, we do not have a voice and only the passage of time will resolve these matters. In truth, is there any greater sin than dishonesty and perfidy against a nation as great as Iran? Why do those who wield power turn their backs on integrity? In the presidential elections four years ago, some candidates claimed many instances of fraud. Now, in this recent election, many people, as well as three candidates, have rejected the election results. Failure to rectify this allegation of fraudlent behavior and win the people's confidence will be the regime's loss.

The overriding social tenet of all regimes is universal trust; however, the smallest casualty that has been incurred in our current situation is the loss of trust. Isn't it necessary to make an effort to retain the trust of the people in such circumstances? Is the current approach appropriate for gaining the people's trust? Voiding the elections is a antiquated approach and is not in any way innovative. Not only will repeating the elections not lead to change in the people's real votes, they will make all of the voters more resolute in their vote. If the Guardian Council also issues its final decision on the propriety of the elections, the Supreme Leader can order a follow-up by the Expediency Council, so that a president elected by a judicious and transparent election can take up the executive responsibilities of the country with more power and self-confidence.

Now, if someone calls fraud and foul-play in the elections how can he speak his mind? The press are under pressure, and being subjected to threat and censorship; all forms of media are being controlled in a strange new way; traditional methods of disseminating information through domestic and foreign media have been interfered with; the news websites and even the citizens' personal telephones have been tampered with; operation of the SMS network is intermittent, resulting in limited connections and an inability to transmit information; the public broadcasting network, which belongs to the nation, relays biased information, and also refuses those who do not share their views and those who believe the election was fraudulent access to debate; in the light of these facts, what alternative means for protest remain?

Aren't calling for good and denouncing evil among the most important pillars of Islam? Isn't this emphasized in various verses of the Koran? Now if the people observe any wrongdoing in their leader's actions, isn't the government obliged to eliminate it? Isn't calling for good and denouncing evil a way of preventing corruption within the government? A government that pronounces freedom and declares to the national and foreign media that unconditional freedom exists in Iran should not dictate to its people about criticizing the elections. Why didn't any of the competing parties accept the result after the congratulation message by the Supreme Leader? Why is it that Mr. Mirhossein Mousavi, who held the post of Prime Minister for an 8-year term during the Sacred Defense (Iran-Iraq war) and during Imam Khomeini's reign, and Mr. Karoubi, who was twice Head of the Council, and who were both explicitly graced by Imam Khomeini, do not accept the supreme leader's decision? These candidates clearly defined themselves within the framework of Velayat e Faghih (Guardianship of the Supreme Leader); they were vetted by the Guardian Council; they were also confirmed by the Supreme Leader in last Friday's prayers; and in distinct terms they were regarded as "friends of the regime."

Original Language Text: 

بسم الله الرحمن الرحيم ألَمْ یَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ آيا وقت آن نرسيده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و حقّ خاشع گردد؟! وقايع روزهای گذشته اينجانب را به حکم وظيفه دينی، اخلاقی و ملی بر آن داشت تا نکاتی را ياد آور شوم: ۱- اعلام نتيجه انتخابات اينجانب را همچون انبوهی از ملت هوشمند ايران شگفت زده و نگران ساخت. شگفت زده از آن جهت که چگونه سرمايه عظيم اعتماد ملت به تاراج رفت و نگران از اين بابت که چرا پس از گذشت سه دهه از پيروزی انقلابی که آزادی يکی از اساسی ترين شعارهای آن بود و به بهای ريخته شدن خون عزيزان اين وطن به پيروزی رسيد، شهروندان اين کشور از حداقل ميزان آزادی سياسی، يعنی برخورداری از انتخاباتی سالم، محرومند؟ هرچند در طول ساليان گذشته با نگرانی عميق، ويرانی بسياری از دستاوردهای اسلام و انقلاب را شاهد بودم، ولی اميد آن داشتم تا اين انتخابات بتواند تضمينی بر حداقلی از آزادی ها باشد و از خسارات بيشتر جلوگيری کند. ملت سرفراز و آگاه ايران نيز برای پاسداری از همين آزادی حداقلی با وجود همه تضييقاتی که بر سر تحقق خواسته آنان بود بيشترين همکاری را با حکومت داشتند و حتی به فيلتر شورای نگهبان تمکين کردند و به يکی از ۴ کانديدای مورد تأييد شورای نگهبان رأی دادند و صادقانه تمامی سرمايه خود را در طبق اخلاص نهادند و با حضور حماسی خود خواستند از خسارت و زوال بيشتر ايران عزيز جلوگيری کنند.اما افسوس که امروز بسياری از رأی دهندگان احساس می کنند همان رأی هم ناديده گرفته شده است و فريبی به بهای از بين رفتن آبرو و صداقت حکومت، خورده اند. انتظار می رفت مسئولين مربوطه با وجود تمامی محدوديتهايی که در انتخابات ايجاد کرده بودند به آرای مردم احترام گذاشته از آن حفاظت نمايند، آن هم در نظامی که با عناوينی همچون مردم سالاری دينی همواره خود را بر آمده از ملت معرفی می کند، ولی پاسداشت حضور حماسی ملت اعلام نتيجه ای بود که نه تنها هيچيک از رقبای انتخاباتی آن را نپذيرفتند، بلکه احساسات کثيری از رأی دهندگان را جريحه دار کرد. ۲- امروز ميليون ها رأی دهنده ايرانی در داخل و خارج کشور معتقد هستند که بزرگترين گناهان که دروغ است، آن هم دروغی به بزرگی ايران و نيز گناه خيانت در امانت را مجريان امر! مرتکب شده اند و گويا قرار است کسی سخنی نگويد تا با مرور زمان همه چيز حل شود. راستی چه منکری عظيم تر از دروغ و خيانت در امانت آنهم نسبت به ملتی به عظمت ملت ايران؟ مگر راستگويی چه زيانی برای صاحبان قدرت دارد که از آن گريزانند و دروغ گويی جز از بين بردن مشروعيت نظام و سلب اعتماد عمومی چه سودی در پی دارد که اين همه بر آن اصرار می ورزند؟ در انتخابات رياست جمهوری ۴ سال قبل هم برخی از کانديداها مدعی تقلب و تخلف گسترده بودند، لکن در اين انتخابات افزون بر سه کانديدا عدهء کثيری از مردم نتيجه انتخابات را نپذيرفته اند؟ چنانچه اين باور اصلاح نشود و اعتماد جمهور مردم جلب نگردد بازنده اصلی نظام است. مهمترين سرمايه اجتماعی و ملی همه نظام ها اعتماد عمومی است و حداقل خسران وضعيت کنونی از بين رفتن آن است. آيا در چنين شرائطی نبايد برای باز گرداندن اعتماد مردم تلاش کرد؟ آيا روشی که در پيش گرفته شده برای جلب اعتماد مردم مناسب است؟ ابطال انتخابات يک روال سابقه دار بوده و به هيچ عنوان بدعت نيست و بديهی است تکرار انتخابات هم نه تنها باعث تغيير در آراء واقعی ملت نمی شود بلکه تمامی رأی دهندگان را بر رأی خود ثابت قدم تر می کند. چنانچه شورای نگهبان هم نظر قطعی خود را مبنی بر صحت انتخابات صادر نمايد، رهبر می تواند به عنوان معضل پيش آمده از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام دستور اقدام دهد تا رييس جمهور برآمده از انتخاباتی سالم و شفاف بتواند با قدرت و اعتماد به نفسی بيشتر مسئوليت اجرائی کشور را بر عهده گيرد. حال اگر کسی مدعی تقلب و تخلف در انتخابات باشد چگونه می تواند آن را بيان کند؟ در حالی که مطبوعات تحت فشار و تهديد و سانسور قرار دارند و به نحو بی سابقه ای تمامی رسانه ها تحت کنترل است و هر گونه اطلاع رسانی از طريق رسانه های داخلی و خارجی و اينترنت و تمامی سايت های خبر رسانی و حتی تلفن شخصی شهروندان دچار اختلال قرار می گيرد و سيستم پيام کوتاه تعطيل می گردد تا حداقل های ارتباطی و خبررسانی مردم از بين برود و صدا و سيما هم که متعلق به مردم و جزء اموال عمومی است يک طرفه هر آنچه می خواهد می گويد بدون اينکه اشخاص و صاحب نظرانی که مانند آنها فکر نمی کنند و يا اعتقاد به تخلف و تقلب آشکار در انتخابات دارند را در بحث ها شرکت دهد، ديگر چه راهی برای اعتراض می ماند؟ مگر امر به معروف و نهی از منکر از مهمترين ارکان اسلام نيست؟ و در آيات متعدد قرآن بر آن تاکيد نگرديده است؟ حال چنانچه مردم منکری را از حکومت مشاهده کردند آيا در قبال آن وظيفه ندارند؟ آيا امر به معروف و نهی از منکر برای جلوگيری از انحراف حکومت ها نيست؟ حکومتی که مدعی آزادی است و در گفتگو با رسانه های داخلی و خارجی ادعا می کند در ايران آزادی مطلق! وجود دارد، اعلام نمايد مردم چگونه می توانند انتخابات را نقد کنند؟ چرا پس از تبريک رهبری هيچ يک از رقيبان اين نتيجه را نپذيرفته اند؟ چرا نخست وزير ۸ ساله نظام در دوران دفاع مقدس، جناب آقای مهندس مير حسين موسوی و نيز حجت الاسلام و المسلمين مهدی کروبی رييس دو دورهء مجلس نظام که هر دو مورد تاييد صريح امام خمينی (ره) بوده اند و آشکارا خود را در چهارچوب نظام ولايت فقيه تعريف می کنند و به تازگی از فيلتر شورای نگهبان عبور کرده اند و مجدداً در نماز جمعه اخير هم مورد تاييد رهبری قرار گرفتند و به تعبيری خودی به حساب آمدند، نظر رهبری را نمی پذيرند و صراحتا انتخابات را شعبده بازی و مضحک می نامند؟ امروز هم مردم به دنبال رأی خود می گردند و حکومت نبايد از اين خواست تعبير ديگری بکند که تعبيری غير از اين بيش از همه به ضرر حاکميت است. هميشه حکومت ها اعتراضات سنگين و خواست های بزرگ را تقليل می دهند و بسيار تعجب آور است که چرا در اين نظام خواست های معقول و قابل دسترس را به انقلاب مخملی و امثال آن و يا تأثير پذيری از القائات خارجی ارتقاء ميدهند؟ ۳- حال چرا تير اندازی به مردم؟ چرا دستگيری های کور و حبس و زندان؟ چرا ضرب و شتم و هتک حيثيت مردم؟ چرا حمله به دانشجويان و دانشگاه ها؟ چرا اتهام های واهی؟ چرا برخورد با مالباخته به جای دزد؟ زندانی کردن ده ها اصلاح طلب و روشنفکر، نخبگان سياسی و فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران و تعداد کثيری از جوانان و دانشجويان و فعالان جنبش مدنی که در راستای احقاق حقوق ملت و دفاع از آزادی بيان تلاش می کرده اند و بسياری از آنان چه در جريان انقلاب و چه پس از آن خدمات بسياری به اين ملت کرده اند و در راه دفاع از حقوق ملت همچون برادر گرانقدر و عزيزم جناب دکتر سعيد حجاريان هزينه های سنگينی چون ترور و جانبازی را پرداخته اند، چه مشکلی را حل می کند؟ آيا اين دستگيری ها خود برمشکلات حکومت و انحرافش از جاده حقيقت و صواب نمی افزايد؟ به فرض که حکومت عزيزان زندانی ما را وادار به اعترافات دروغين و سناريوهای شکست خورده و نخ نمايی مانند اينکه از خارج دستور گرفته و يا به دنبال انقلاب مخملی و امثال آن بوده اند، کرد، طراحان اين سناريوها مطمئن باشند تاريخ مصرف اين نوع دروغ پردازيها و تهمت ها گذشته است و نه تنها بر ملت مؤمن و هوشيار اثر نخواهد گذاشت که فاصله و اختلاف نظر مردم با حاکميت را بيش از پيش عميق می کند. آيا اين بازداشت ها با ضوابط اسلامی و اخلاقی منطبق است؟ آيا اين دستور اسلام است که جوانان مظلومی که روش شما را قبول ندارند به نام اسلام بازداشت و زندانی کنيد؟ آيا اينها خوارج هستند و دست به سلاح برده اند؟ مگر قرآن کريم نمی گويد "محمدٌ رسول الله و الذين معه اشداء علی الکفار رحماء بينهم / محمّد (ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند"؟ آيا رو در رو قرار دادن نيروهای سپاه و بسيج و يا نيروی انتظامی - که همگی در جهت امنيت و نظم و نگاهبانی از مرزهای کشور بايد با دشمنان خارجی و يا اشرار داخلی مقابله نمايند - با مردم به مصلحت نظام است؟ در اينجا لازم می دانم به مسئولين صدا و سيمای دولتی ياد آور شوم، کسانی را که شما آشوبگر می ناميد همين مردمی هستند که هر گاه حکومت نياز به حضورشان دارد، آنان را ملت غيور و هميشه در صحنه می نامد، هر چند ممکن است افراد شرور آموزش ديده ای در جمع آنان نفوذ کنند و برای آسيب زدن به اجتماعات آنان و صحه گذاردن بر تبليغات رسانه های حکومتی دست به هر کاری بزنند. بی ترديد اين شيوه تبليغات و اتهام های واهی نفرتی عظيم در ميان مردم برای بنگاه عريض و طويل اطلاع رسانی دولتی به وجود می آورد چرا که نجابت مردم هيچگاه به آنان اجازه تخريب و زيان رساندن به اموال عمومی و يا خصوصی را نمی دهد، اگر چه مسئوليت و وبال اين حوادث بر گردن کسانی است که امکان تشکيل تجمعات مسالمت آميز را برای مردم فراهم نکرده اند. چگونه است تجمعات و تظاهراتی که توسط نهادهای حکومتی ترتيب داده می شود هرگز مورد تعرض قرار نمی گيرد ولی اعتراض منتقدان حکومت هميشه با تهديد، ارعاب و آشوب عده ای مواجه می گردد؟! چگونه است در تجمعاتی که توسط نهادهای حکومتی برگزار می شود افرادی تحت عنوان اخلال گر و يا آشوب طلب مشاهده نمی شوند ولی در هر نوع تجمع انتقادی و مسالمت آميز اين افراد حضوری پر رنگ در جهت بر هم زدن نظم و آرامش عمومی دارند؟! چگونه است که در تجمعات حکومتی عوامل و عناصری تحت عنوان لباس شخصی، گروه فشار و يا عوامل خودسر حضور ندارند ولی اگر تجمع و گردهمايی منتقدين برگزار گردد حضوری گسترده و رعب انگيز دارند؟! و چگونه است که تاکنون اين افراد در هيچ دادگاهی محاکمه نشده اند؟! سلب اعتماد عمومی خسارتی جبران ناپذير است که حداقل کشور را در برابر تهديدهای خارجی آسيب پذير می سازد و چنانچه خدای ناخواسته تهديدی خارجی متوجه ايران شود حکومت پشتيبانی مردم را از دست خواهد داد. آيا بهتر نيست حکومت به جای رفتار خشن و تهديد و ارعاب و دستگيری و تير اندازی و ضرب و شتم و کشتار برخوردی اخلاقی نسبت به مردم داشته باشد؟ مگر علی‌ابن ابی‌طالب (ع) نفرمود: "به خدا سوگند اگر هفت اقليم را ‏به من دهند تا به مورچه ای ستم روا داشته پوست جوی را از آن بگيرم ، هرگز نمی کنم"؟ آيا پيشوايان دينی ما با مردم به گونه ای رفتار می کردند که جرأت انتقاد نداشته باشند؟ آيا اين نوع رفتار، اعتقادات مردم نسبت به اسلام، را خدشه دار نمی کند؟ و اين جفای به اسلام نيست؟ قرآن کريم به پيامبر رحمت للعالمين (ص) خطاب می کند: "وَ لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ / و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً مردم از پيرامون تو پراکنده می‏شدند" ۴- آزادی جوهر انسانيت است و همچنان که از ديرباز تا کنون در تعاليم پيامبران و پيشوايان دينی و انديشمندان و همچنين اعلاميه ها و بيانيه های حقوق بشری امروزين مطرح شده است از حقوق سلب ناپذير انسان است. بنيادی ترين آرمان انقلاب اسلامی نيز آزادی بوده و در اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی نيز صراحتاً آزادی تشکيل اجتماعات به رسميت شناخته شده است. پس چرا در برابر اين حق مشروع و مسلم ملت مقاومت می شود و اجازه راهپيمايی داده نمی شود؟ حکومت که خود را اکثريت می داند از چه بيمناک است؟ حاکميت که همه امکانات مادی و نظامی و انتظامی و اطلاعاتی و تبليغاتی را در اختيار دارد و معتقد است منتقدان و معترضان اقليتی بيش نيستند! حکومتی که مدعی ممتاز ترين دموکراسی در جهان است حداقل همانند آنها رفتار نمايد، در همه دموکراسی های امروز جهان اجازه راهپيمايی و يا اعتصاب و يا تحصن را به اقليت می دهند و مسئوليت حفظ امنيت از آن را نيز حکومت به عهده می گيرد. من به عنوان يک شهروند و از باب النصيحه لأئمه المسلمين به حکومت توصيه می نمايم با پافشاری بر يک کار نادرست کاری نادرست تر انجام ندهيد و ايران عزيز را دچار آسيب پذيری در برابر تهديدات خارجی نکنيد و با تمسک به بهره برداری بيگانه صدای حق طلبانه مردم خود را خاموش ننماييد. بدانيد آبروی اسلام و نظام و جمهوريت آن با هيچ مصلحتی قابل معاوضه نيست. امير مومنان (ع) می فرمايد: " بهترين مردم نزد خداوند کسی است که درستکاری را بر نا درستی ترجيح دهد، هر چند درستکاری، به زيان او باشد و موجب اندوه او شود و بدکاری برای او سود آور باشد و به مال و اعتبار او بيفزايد" نهج البلاغه - خطبه ۱۲۵ به نوبه خود ، با دلی پر از اندوه با خانواده های دردمند تمامی قربانيان، مجروحان و آسيب ديدگان حوادث روزهای اخير و خانواده های صبور و مقاوم زندانيان سر افرازی که جز خدمت به مردم و دفاع از حقوق ملت جرمی مرتکب نشده اند اظهار همدردی می نمايم و به همهء عوامل و عناصر دخيل در اين التهابات و تنش آفرينيها و کسانيکه به نام دفاع از اسلام و انقلاب و نظام خشن ترين برخوردها را نسبت به مردم بی دفاع روا می دارند متذکر می گردم اين رفتارها باعث سرعت بخشيدن به زوال حکومت می گردد که: "الملک يبقی مع الکفر و لا يبقی مع الظلم / حکومت با کفر باقی می ماند ولی همراه با ظلم هر گز پايدار نمی ماند". من در مراحل مختلف انقلاب حضور داشته ام، ۵ بار از سوی امام خمينی (ره) در مسئوليت های مختلف منصوب شدم، ۲ بار در مسئوليت وزارت کشور قرار گرفتم، ۲ بار به مجلس راه يافتم و در طول دوران جنگ در جبهه ها حضور داشتم. برادرانم بارها در طول جنگ مجروح شدند و نهايتا يکی از آن ها به فيض شهادت نائل آمد و يکی ديگر از آنها که از قافلهء شهدا جا مانده بود، در پی انجام وظيفهء نمايندگی به سوی رحمت حق شتافت. همواره دل در گرو اسلام و انقلاب و ايران داشته ام و در اين راه آنچه را وظيفهء دينی و ملی خود دانسته ام انجام داده و می دهم اگر چه برای خود و يا خانواده ام هزينه داشته باشد، چه آنکه بر سر همين آرمانها و عقايدم و دفاع از آنچه حق می پنداشتم زندان جمهوری اسلامی را نيز بدون کمترين شکوه و شکايتی تحمل نمودم و با هيچ کس غير از خدای خود معامله نکرده و نخواهم کرد (ان شاء الله). بسياری از دوستانم را به ياد می آورم که در راه دفاع از اسلام و ميهن در دوران انقلاب و در جبهه های نبرد به شهادت رسيدند و امروز نظاره گر من هستند که آيا در قبال از دست رفتن آرمان های انقلاب و عزت ايران با بی تفاوتی تنها نظاره گر هستم و يا در حد توانم به وظيفه خود عمل می کنم، به تعبير هشدار دهنده امام خمينی در ماجرای کاپيتولاسيون: "آن آقايانی که می گويند بايد خفه شد، اينجا هم بايد خفه شد؟ … والله، گناهکار است کسی که داد نزند؛ والله، مرتکب کبيره است کسی که فرياد نکند" ۶- در خاتمه ۲ فراز از بيانات اميرمومنان (ع) در نامه خطاب به مالک اشتر را ياد آور می شوم، تا حکمرانان نظام جمهوری اسلامی که از آغاز سودای تحقق حکومت آرمانی شيعه را در سر داشته اند به ارزيابی خويش بنشينند که آيا راهی که در پيش گرفته اند راه امام علی (ع) است؟ کلام اول: قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف کن و همچون حيوان درنده ای نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنيمت شماری زيرا آنها دو گروه بيش نيستند : يا برادران دينی تواند و يا انسانهائی همچون تو. کلام دوم: بپرهيز از ريختن خون‏ها بناحق، زيرا که هيچ چيز، مانند ريختن خون حرام سبب غضب خدا و بزرگی عقوبت ‏حق تعالی، و زوال نعمت و کوتاهی عمر دولت نمی‏شود، پس حکومتت را با ريختن خون حرام تقويت مکن که همين سبب ضعف و سستی و نابودی آن می‏گردد. بار ديگر به ارباب حکومت اين آيه را متذکر می گردم که: ألَمْ یَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ آيا وقت آن نرسيده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و حقّ خاشع گردد؟! من آنچه شرط بلاغ است با تو می گويم / تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال والسلام علی من اتبع الهدی عبدالله نوری ۰۱/۰۴/۱۳۸۸